تبليغاتX
ایران چرخی - منطقه حفاظت شده پرور - سمنان
گشت و گذار و سفرهای من!!!!
 

صبح حرکت از تهران به سمت فیروزکوه ... خوردن صبحانه توپ بین راهی در کنار چندتا بره و پرنده و خرگوش ...ادامه مسیر به سمت فیروزکوه...بعد از فیروزکوه دوراهی سمت راست به سمت سمنان

این تک درختی رو که میبینید درخت یادگاریه...هر کی بهش رسیده تکه پارچه ای و نخی بهش بسته و بعضی ها هم روش با خط خوش نوشتن...

از سمنان به شهمیرزاد رفتیم و از اونجا کمبودهای سفرمون رو تهیه کردیم و به سمت دامغان ادامه مسیر دادیم...چیزی حدود ۴۵ کیلومتر به سمت دامغان به دوراهی گنداب رسیدیم

 

ابتدای جاده فرعی به سمت منطقه پرور

  

با کمی فاصله از مسیر دامغان به فضای سبز و چشم نواری رسیدیم که به جای خودش دیدنیه...

 

این باید بی بی خاتون باشه...شاید هم نباشه ... ما تابلوش رو ابتدای دوراهی دیدیم

 

 

رسیدیم به پرور...سمت راست جاده ویرانه های روستای قدیمی پرور قرار داره با قبرستونی تقریبا قدیمی ... اما دیدنی و اونور جاده با خونه های جدیدش

 

 

 

 

روستاهای توی مسیر ما:کلیم / کاورد ( که از اینجا به بعد خاکی بد شروع میشه)/فینسک / تلاجیم / تم / ملاده / شلی / ولیجام / هیکو و با جاده افتضاح کوهستانی به چاشم و در ادامه به شهمیرزاد برمیگرده

 

 

قسمتی از مسیری که پست سر گذاشتیم...و همین طور ارتفاع زیاد می کردیم

اینو بگم که ما تا هیکو تونستیم بریم و بعد برگشتیم تا جای مناسبی برای شب مونی پیدا کنیم...چون دوست نداشتیم خرسها شام درست و حسابی از ما بخورنبرگشتیم به ولیجام و در نزدیکی خونه ای که برای آخر هفته اومده بودن تعطیلات ، اتراق کردیم...ناهاری خوردیم و هر کی سی خودش...

 

برگ درخت ممرز

 

 

 
 
 
 
 
 
 
این خونه ای رو که میبینید در اصل محل پرورش کل و بزه...اونهم برای از ما بهترون
 
 
 
گل گاوزبان
 
 
گل هزارچشم
 
اینو من کاریش نکردم...به شکل طبیعیه...مشابه اون رو توی منطقه دیدم
 
اینهم هماهنگی با طبیعت ... از نوع خوابش...

چون به عصر نزدیک شده بودیم زیاد نگشتیم و به فکر شام بودیم...اما از اونجایی که ناهار رو دیر خورده بودیم تصمیم گرفتیم سر و ته شام رو با سیب زمینی آتیشی هم بیاریم...روی همون تخته سنگ بزرگه آتیشی به پا کردیم و مراسم آتشونی کنار اون برپا شد و تا دیر وقت هم ادامه داشت...دیگه موقع خواب بود اما من که دلم نمی یومد برم توی چادر بخوابم... جور و پلاسم رو جمع کردم و اومدم بیرون و زیر سقف میلیونها ستاره دراز کشیدم که دو  تا از دوستان هم شریکم شدن و کلی ستاره دنباله دار دیدیم و نزدیک ۳ صبح خوابیدیم...قبل از طلوع بیدارشدم و منتظر طلوع خورشید...که با کمی ابر که توی آسمون بود... خیلی زیبا بود...این کرم کوچولو هم از قافله عقب نبود...

بعد از صبحونه و جمع و جور کردن وسایل و چادرها و گذاشتن اون توی ماشین پیاده به سمت روستای هیکو راه افتادیم...این هم چند تا عکس از گیاهان توی مسیر...

گل سگ زبان

در انتهای مسیر به روستای هیکو...

خود روستا

اولین چشمه رودمنطقه

و دوتا سر چشمه دیگه که از دل کوه ها میان بیرون...و چه آب گوارایی

این دوتا دوست من هم که داشتن با هم سر موضوعی دعوا میکردن و بالاخره بعد از تعقیب و گریز و کنده شدن دم مغلوب غائله ختم شد...

مسیر پیاده روی خوبی بود...تمام مسیر پوشیده از جنگل بود و سبزی جنگلهای شمال رو یادآور میشد...بعد از آخرین سربالاییو سرازیر شدن درختا تموم شد و به روستا رسیدیم...قدم زنان به سرچشمه رود رسیدیم و این نقطه اخر بود و بعد از کمی استراحت و پرکردم بطری های آبمون به سمت ولیجام و ماشین به راه افتادیم...ناهار رو تصمیم گرفتیم توی راه برگشت توی تنگه ای که سراغ کرده بودیم بخوریم و بی معطلی به راه افتادیم...اما جایی رو که نشون کرده بودیم به خاطر روز جمعه و تعطیلی ، شلوغتر از اونی بود که بتونیم جای خوبی پیدا کنیم...به هر حال ناهار و خوردیم و به سمت خونه راهی شدیم...

 

درباره منطقه حفاظت شده پرور و گیاهان و جاندارانش و اینا ... فعلا حال تایپش رو ندارم......شرمنده

 
 
 این هم عکس پایانی از این برنامه...
خوش باشید
 
  
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 17:39  توسط مهشید   |