تبليغاتX
ایران چرخی - دریاچه گهر و خر سواری

ایران چرخی

گشت و گذار و سفرهای من!!!!

به نام زیبایی ها

حس چوپانی رو داشتن!

برای الاغ سواری یا همان خر سواری خودمان، بهترین پیشنهادی که می تونم بکنم مسیر دریاچه گهر است، آنهم با خرهای بیمه شده و دارای اتحادیه...

این یک تبلیغ برای آخرین مدل از خرهای ایرانی و اصیل و ناز است که به کاری شرافتمندانه مشغولند و در مقابل مشکلات فقط سر رو پایین انداخته و به راه خود ادامه میدن... باور نمی کنین خوب یکبار امتحان کنین ،ضرر نداره ...

برای رسیدن به این منظور فقط کافی است با هماهنگی چند تا از دوستان و صرف کمی هزینه به مقصود برسین... راهی که ما طی کردیم را براتون شرح میدهم شاید اشتیاق دیدن و بلاخص خر سواری شما رو به منطقه بکشونه...

ماجند نفر (آقای کیانی،آقا امین به همراه خانمش لیلی و پسر ۹ ساله اش و همسرم رضا و لیدر برنامه خانم منیژه) با قطار ساعت ۷ عصر اندیمشک از تهران حرکت کرده و حول و حوش ساعت ۴:۳۰ به ایستگاه دورود رسیدیم. حالا وضع کوپه و ریخت قطار که احتمالا" به جنگ جهانی دوم میرسید و کوپه ما هم مدل مبلی بود و تا صبح نتونستیم بخوابیم ، بماند...

بعد از رسیدن به دورود که شهری کوچک است و کلا" از قدمت آن فقط ۳۵ سال می گذرد ، از همون جلوی ایستگاه سه تا از آشنایان منیژه که قرار بود ما رو همراهی کنن با مینی بوسی که کرایه کرده بودند به سمت ابتدای مسیر دریاچه حرکت کردیم از داخل شهر گذشتیم و با یک مسیر پیچ و واپیچ و سربالایی بعد از حدود نیم ساعت به انتهای مسیر آسفالته و ابتدای راه خاکی رسیدیم . اولین چیزی که توجه ما رو جلب کرد چند عدد خر بود که در اطراف مشغول چرای صبح گاهی بودن.اونجا محلی برای پارگ ماشین و زدن چادر وجود دارد که تعدادی همین کار را کرده بودندو احتمالا" بعد از رسیدن ما نتونستن بخوابن ....

اونجا یه ساختمان هم هست که مربوط به اداره محیط زیست است .با کمک یکی از آقایون همراه ،دو تا خر خوشگل به همراه صاحبشون گرفته و کوله ها رو بار آنها کرده ( سوء تفاهم نشه منظورم بار خرها  است) و پشت سر آنها راه افتادیم.خرها به مسیر وارد بوده و سرشون رو انداخته بودن پایین و میرفتن و ماهم که دنبال منظره و جک و جونور بودیم از خر ها عقب افتادیم .این در اول راه زیاد مهم نبود و لی وقتی توی مسیر به آفتاب خوردیم و راه هم هی پایین و بالا داشت فهمیدیم که چه اشتباهی کردیم چون ما باید مسیر ۱۲ کیلومتری تا دریاچه رو بدون آب و خوراکی طی می کردیم... بدترین قسمت راه بعد از ایستگاه پنبه کار که دکه ای و سیاه چادری از عشایر است و اون موقع صبح هم کسی اونجا نبود یک شیی تند و طولانی است که باید مواظب باشی تا سر نخوری ... البه بعد از طی این مسیر به یک چشمه با آب زلال و خنک می رسی که کمی دور آنرا و مسیر آب را تا قسمتی با سیمان جوب درست کردن ولی آشغالهایی که در کنار چشمه ریختن واقعا" زشت است. یک سکوی سیمانی هم زیر یک درخت بزرگ درست کرده اندکه برای استراحت و غذا خوردن مناسب است. ما حدودا" ساعت۸ رسیدیم و خرها منتظر ما بودند. صبحانه ای زده و به راه خود ادامه دادیم طبق اطلاعات داده شده چشمه دقیقا" در نیمه راه هست و چیزی حدود دو ساعت و نیم دیگه راه داریم هنوز فاصله زیادی از چشمه نداشتیم که با یک پل فلزی از روی رودخانه پر آبی که از دریاچه جاری می شه رسیدیم از رودخانه و پل و بچه ها عکسی گرفتیم و به راه ادامه دادیم باز هم سربالایی ...بعد از یکساعت به رودی رسیدیم که میشه خیلی راحت سرچشمه اونرو که از دل کوه بالای سرش است ، ببینی و صفا کنی با آبی سفید و خنک....این رود به ناه آبسرد معروف است با چند تا درخت بید بزرگ که جون میده برای اتراق...بعد از کمی استراحت و جمع شدن بچه ها به راه ادامه دادیم.کم کم رودخانه رفت ته دره و ما موندیم در دامنه و از بالا منظره رود رو نگاه می کردیم.

اصلا" معلوم نبود که چقدر دیگه راه داریم که بعد از رد کردن شیبی به نام خدا قوت( که واقعا" هم نفس گیر است) کم کم به درخت و رود و دریاچه رسیدیم . از اول در یاچه معلوم نیست و فقط سرسبزی اطراف اونرو می بینی که باید تا نزدیک دریاچه بری تا اونو ببینی. البته یک راه فرعی وجود دارد که به یک ایستگاه مخابراتی (دکل آن ) با چیزی شبیه آن می رسی که می تونی خود دریاچه را ببینی ولی برای دیدن کل در یاچهباید در عرض آن قرار بگیری چون دریاچه بزرگ و در بین کوه هست.خلاصه به دریاچه رسیدیم خیلی ذوق زده شده بودیم ساعت ۱۱:۳۰ بود هر کسی برای خودش به دنبال جای مناسب چادر بود منیژه و خانواده آقا امین نزدیک آب و دستشویی چادر زدن ولی ما و آقای کیانی کنار دریاچه چادر زدیم .نهار را خورده و کمی استراحت کردیم و بعد من و همسرم چادر را جمع کردیم و به بچه ها ملحق شدیم. آقای کیانی هم بعد از مدتی اومد و همگی جمع شدیم.گشت دور دریاچه و منظره منحصر به فرد آن  زیباست هرکسی جایی پیدا کرده و چادری زده ولی چند تا سکوی سیمانی هم وجود دارد که مجهز به چراغهای خورشیدی است که به صورت خودکار نوری رو که در طول روز ذخیره کرده اند با غروب هوا به برق و نور تبدیل میکنند . شب زیاد سرد نیست و میشه با یه پتو هم سر کرد (ما که کیسه خواب داشتیم).تنهامشکل، سرو صدای یکسری از این  آدم نماهاست که میان و آرامش همه رو بهم می ریزن. با اینکه مأمورای اونجا چند بار بهشون تذکر داده بودن ولی کو گوش شنوا...خلاصه ...

تعدادی از مردم با وسایل ماهیگیری که آورده بودن مشغول ماهیگیری بودن .البته برای اینکار باید از مقر محیط زیست که کنار دریاچه قرار دارد و قسمتی از کنارهساحل دریاچه را فنس کشی کرده و کسی حق چادر زدن در آنجا را تدارد و تنها محلی است که تمییز است ،مجوز صید گرفت .دقیقا" یادم نیست ولی حدود ۱۲۰۰ تا ۲۰۰۰ تومن برای هر مجوز . صبح روز بعد همه از سر و صدای مزاحمان می نالیدن ولی من تنها شبی که در یک برنامه مثل خرس خواب بودم همین برنامه بود..من که هیچی نفهمیدم از ساعت ۸:۳۰ شب تا ۵ صبح خوابیدم...طبق آخرین اعلام برنامه قرار شد صبح زود به سمت شهر راه بیفتیم که به آفتاب نخوریمو سری هم آبشار بیشه بزنیم. از اونجایی که من مرده بودم از آخرین تصمیم گرفته شده بی اطلاع بودم ( ضمنا" جوجه کباب داغ رو هم از دست دادم ... ) و اینکه صبحانه را با خیال راحت خورده و ۱۱ حرکت می کنیم(بیخیال آبشار) . بالاخره برای آخرین با بهگشت دور دریاچه پرداختیم و تا جنگل های اونطرف دریاچه رسیدیم جای باحالی بود که خیلی بهتر از جای چادرهای ما بود. چون وقت زیادی نداشتیم از خیر دریاچه کهر کوچک گذشتیم و بار و بندیل رو جمع کردیم و ایندفعه ۷تا خر گرفتیم. دوتا برای کوله ها و پنج تا برای خودمان...دو تا از بچه ها ازجمله همسر بنده پیاده اومدن ...از خر سواری و رانندگی با آن هرچی بگم کم گفتم تا خودتون سوار نشید نمی تونید حال ما رو درک کنید...از هر چی بگذریم سوار خری بودن که نه افسار داره نه زبان آدمیزاد رو میفهمه و مسیر خودس رو میره و هر وقت هم خواست وایمیسته و خستگی در میکنه بماند. بدترین قسمت خرسواری ائن جاهایی است که خره لبه دره راه میره و به هیچ صراطی هم مستقیم نیست...و قسمت بد دیگه اون حالت پاها و کمرتون که بعد از پیاده شدن به شما دست میده...

 اون سرازیری تند موقع رفتن جایش رو به سربالایی خفن داده بود خرها به زخمت میرفتن (بیچاره ها ...) ولی این راه سخت رو بچه های پیاده با اقتدار اومدن و به ایستگاه پنبه کار رسیدن(زنده باد به این دوتا...) ایندفعه دکه باز بود و ما با آبی و نوشابه ای از خودمان پذیرایی کردیم . پست خرسواری رو عوض کردم و نوبت رو به رضا دادم ... قیافه اش دیدنی بود چسبیده بود به پالون خر...چون هیچ بند و طنابی نداشت و مسیر هم سرپایینی بود و خره می تاخت...

نیم ساعت بعد به ابتدای راه رسیدیم و دوتا ماشین دربست برای ایستگاه راه آهن گرفتیم . در ایستگاه از دوستان درودی خداحافظی کردیم و رفتیم صفایی به ریخت و فیافه مان دادیم . ساعت ۷:۳۰ قطار اومد ولی چه قطاری !!!! از قطار تهران هم بدتر بود و مثل اون قطارهایی که توی هند و بنگلادش می بینی که ازش آویزونن، فقط کسی از اون آویزون نبود و لی مثل متروی تهران خودمون توی ایستگاه توپخونه پر از آدم بود . راستی به خاطر پر بودن جاهای خوب بلیط ما اتوبوسی بود و تا تهران روی صندلی ها خشک شده بودیم. موقع برگشت یک ساعت و نیم دیرتر از رفت توی راه بودیم آنهم بخاطر ایستگاههای مختلف نزدیک تهران ...ساعت ۶:۳۰ رسیدیم راه آهن تهران و بعد هم خانه...

لازم به توضیح است که قیمت خرهای دولتی ( که عضو اتحادیه هستند ) ده هزار تومن و خرهای آزاد بیست هزار تومن ...البته باید غذای بین راه صاحب خر و دستمزد اون رو که به اندازه قیمت کرایه یک خر است رو هم بپردازید ( صاحبان خر ها از غذای کنسروی مخصوصا" کنسرو بادمجون و تن ماهی خوششان نمی یاد...)

حلا می رسیم به عکسهای منظره و منطقه...

خر زیبا

دکل و ماه!

اسمشو گذاشتم :جغجغه

....

مرادی و خرهایش!

سیاه چادر_ایستگاه پنبه کار

 ...

به اونی که دوسش داری...

زیر درختان کنار آبسرد

سرچشمه آبسرد

اینهم قسمتی از دریاچه

علفهای توی آب!

جنگل اون ور دریاچه

اینهم خر نجیب خودمون!

جای همتون پر....خواستین خودتون برید

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 19:35  توسط مهشید خانم  |