|
گشت و گذار و سفرهای من!!!!
|
به پیشنهاد یکی از دوستان و با معرفی من توسط او به گروه مراحل ثبت نام انجام شد و صبح ساعت ۶:۳۰ سر قرار و بعد حرکت به سمت مرزن آباد... با ترافیک فوق العاده شلوغ مسیر به علت تعطیلات....این ترافیک تا دوراهی مرزن آباد با ما بود... وقتی رسیدیم تقریبا کل روز رو از دست داده بودیم و همینطور ناهار کنار دریاچه ولشت رو که جر برنامه بود... کمی جلوتر از مرزن آباد به سمت چالوس به دوراهی کجور وارد شدیم و یه کله رفتیم تا کندلوس تا هم بازدیدی داشته باشیم و هم ناهار بخوریم... اون هم ساعت ۶ غروب... بچه ها رفتن که سری به موزه بزنن و روستا رو ببینن که من بیخیال شدم و کنار ماشین و لیدر موندم ... وتدارک ناهار... بعد از برگشت بچه ها ناهار رو خوردیم و جمع کردیم و به سمت کجور راه افتادیم ...انتهای مسیر با دو دستگاه وانت، خودمون و کوله ها،از جاده خاکی مربوط به معدن... به سمت معدن ذغال سنگ و ابتدای مسیر پیاده روی راه افتادیم... چادر ها رو علم کردیم و شامی خوردیم و کمی حرف و گپ و بعد خواب... من با دو تا از دوستان که از فرصت استفاده کرده بودن و درباره مسایل مربوط به مدیتیشن و اینها با هم سر و کله میزدن کنار اتیش بیدار موندم... من بیشتر در حاشیه بودم و به صورت جدی وارد بحثشون نشدم... اما بعضی وقتها هم اعلام وجود می کردم...یکی از لذتهای سفر برای من شب بیداری کنار آتیشه... این بحث تا ۴:۳۰ صبح طول کشید و بعد دو دوست رفتن بخوابن که من دیدم این یه ساعت و نیم ارزش خوابیدن نداره و هم چنان در کنار اتیش پا برجا موندم و صفا کردم... اونهم با انواع صداهای خر و پف و بیدار شدن گاه گاه بعضی از دوستان... کمی هم با راهنمای مسیرمون که از اهالی کجور بود درباره منطقه و مسیر و حیوانات و ... حرف زدم ...صبح هم ساعت ۶ بیدار باش بود که کم کم بچه ها هم از چادرها اومدن بیرون و دیدن که شب رو کجا گذروندن... تا صبحونه خورده بشه و وسایل جمع بشه و تحویل وانت بشه و استارت حرکت بخوره شد ۸:۳۰... قرار بود ۷ باشه که نشد...به جز ناهار و آب و لوازم ضروری بقیه وسایل بار وانت شد وبرگشت و توی کجور به اتوبوس تحویل داد... تا در پایان مسیر در ملاکلا بهش بپیوندیم...مسیر شروع شد و کم کم وارد دره و جنگل شدیدم... تا دلتون بخواد از روی رودخونه رد شدیم و شانسی که داشتیم اب چندان بالا نبود و عبود از اون راحت بود...تلفات آبی نداشتیم...کل مسیر به جر در چند جا با شیب ملایم بود و کلا میشه گفت سرپایینی...اما حرکت به کندنی انجام میشد ولیدر هم صداش میومد که وقت نداریم... این اصلا خوب نبود ... از لحاظ زمانی ...
پاییز اومده بود و مسیر پوشیده از برگهای خشک درختان بود...گاه گاهی هم برگهای رنگ به رنگ هم دیده میشد که به زیبایی مسیر می افزود...این پیاده روی تا حول و حوش ظهر که برای ناهار کنار چشمه ای اتراق کردیم ادامه داشت... و بعد از ناهار به راهمون ادامه دادیم...از رودخونه فاصله گرفتیم و کمی ارتفاع گرفتیم...دیگه کم کم خستگی ها خودش رو نشون میداد و آخ و واخ ها شروع شد...مسیر رو به سمت شمال و ملاکلا ادامه میدادیم و حواسمون بود که فاصله رو زیاد نکنیم...به یه گروه دیگه برخوردیم که از مشهد اومده بودن... گروه کوهنوردی آزادگان... اونها تقریبا با ما هم مسیر بودن با این تفاوت که اونها از کف دره فاصله گرفته بودن و به سمت قلعه سرباز رفته و بعد سرازیر شدن و به مسیر اصلی رسیدن... از محل اتراق اونها در مسیر دره ای جدا از مسیر اصلی ابشاری وجود داشت که برای دیدن اون و استراحت اونجا توقف کرده بودن... دوست داشتم برم و آبشار رو ببینم ... فاصله زیادی نداشت چیزی حدود ۱۰ دقیقه ... اما....
باز کمی سربالایی و برخوردن به یکی از آقایان راهنمای محلی که به واسطه اون تونستیم یه سر کوچولو به قلعه دختر بزنیم...که البته چیز خاصی به جز آب انبار و یه چاله گور که چون پایین تر از سطح زمین بودن ، چیز دیگه نمونده بود ... اما لبه پرتگاه اونجا منظره خیلی زیبایی رو بهت نشون میداد...سریع به مسیر برگشتیم و راه درست و علایم رو با ایشون چک کردیم و راه افتادیم...بیشتر مسیر رو اومده بودیم و یک چهارم آخر مسیر به تاریکی خوردیم... و مشکلات بیشتر شد و حرکت کندتر...حالا توی این تاریکی بیا و از رودخونه هم رد شو.... به هر حال نم نمک راه رو پیدا میکردیم و جلو می رفتیم تا رسیدم به بستر شنی رودخونه و کار تمام.... کمی جلوتر وانت منظر ما بود و اونهایی که دیگه حال راه رفتن نداشتن پریدن بالا و رفتن به سمت اتوبوس... ما هم که پیاده می رفتیم و کمی بعد وانت برگشت و ما رو هم سوار کرد...رسیدیم به ملاکلا و بعد اتوبوس و حرکت به سمت نوشهر و شب هم اقامت در ویلای یکی از دوستان شرکت کننده در برنامه و حمامی و شامی و خواب...
روز بعد رو هم تا ظهر کنار دریا بودیم و ناهار خوردیم و ساعت ۶ حرکت به سمت تهران... تا مرزن آباد افتضاح ... اما بعد از اون جاده یه طرفه بود و اتوبان... ۲ نصف شب هم خونه بودم...
چند نکته...
مسیر حتما و حتما باید با راهنمای محلی طی بشه...
بهتره که مسیر نصف بشه و شب مونی در اواسط مسیر چیزی حول و حوش چشمه باشه...
گروه از آمادگی لازم برای شرکت توی این برنامه برخوردار باشن...چه روحی و چه بدنی...
برنامه توی تعطیلات این چنینی نباشه...
و خودتون رو برای مواجهه با هر چیزی آماده کنید...
چوب دستی هم فراموش نشود...
این هم عکسها ...خیلی از این عکسها به علت ذیق وقت درخال حرکت گرفته شده و از عکسهای ماکرد به جز در چند مورد... دیگه خبری نیست...وقتی برای این کار نبود... تاره تنها چیزی که ما بیشتر توی این مسیر دیدیم... جلوی پامون بود...
درباره عکسها بگم که خیلی از اونها در حال حرکت گرفته شده و از ماکرو های من چندان خبری نیست... تنها چیزی که میدینم راه جلوی پامون بود

قله آزادکوه گردن کج و ترافیک جاده

جاده منتهی به کندلوس و کجور

ناهار مون کنار قبرستون کندلوس و این موقع خوردیم
























