تبليغاتX
ایران چرخی

ایران چرخی

گشت و گذار و سفرهای من!!!!

اینهم یه پست جدید برای اونهایی که از پست موشی حالشون بهم خورده...

امان از دست شما...

 

 یک روز زندگی...

        دو روز مانده پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.پریشان شده بود و آشفته و عصبانی...نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

 

        داد زد و بد و بیراه گفت...خدا سکوت کرد...آسمان و زمین را بهم ریخت...خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال به راه انداخت...خدا سکوت کرد.بر پر و پای فرشته و انسان پیچید ...خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت...خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد...خدا سکوتش را شکست و گفت:

"عزیزم یک روزش هم گذشت و تو تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی...بیا و حداقل این یک روز را زندگی کن"

 

      لا به لای هق هق گریه هاش گفت:اما با یک روز ؟ با یک روز چه کار می توان کرد؟

خدا گفت: " آنکس که لذت یک روز زیستن را  تجربه کند...گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد،هزار سال هم به کارش نمی آید."

و آنگاه سهم یک روزش را کف دستش ریخت و گفت:"حالا برو و زندگی کن."

 

      او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود و زندگی از لابلای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد...با خودش گفت :" وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد"...گفت "بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم."

 

     آنگاه شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید. زندگی را نوشید...زندگی را بوئید و چنان به وجد آمد که دید میتواند تا ته دنیا بدود ، می تواند بال بزند می تواند پا روی خورشید بگذارد... می تواند...

 

      او آنروز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد، مقامی را بدست نیاورد...اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید...روی چمن خوابید...کفش دوزکی را تماشا کرد...سرش را بالا گرفت و ابر ها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد ... او در همان یک روز آشتی کرد ، خندید و سبک شد...لذت برد و سرشار شد و بخشید... عاشق شد و عبور کرد و تمام شد...

 

       او همان یک روز را زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند: امروز او درگذشت...کسی که هزار سال زیسته بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 17:13  توسط مهشید خانم  |