![]()
دوستان
شب یلدای خوبی داشته باشین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گشت و گذار و سفرهای من!!!!
آدم تو این دنیای بزرگ ، به انواع و اقسام عناوین و رویدادها و وقایع برمیخوره که براش ممکنه که جالب باشه ولی دیدن سایتی از یه پسر بچه وروجک و شیطون اما درس خون یه حس دیگه ای داره ...
با اون نوشته ها و دغدغه های کودکی که شاید خیلی از ما ها سالهاست که از اون دوریم و حتی به فراموشی سپردیم...یادمون رفته که ما هم روزی طفلی بیش نبودیم و دنیای خودمون رو داشتیم...
البته ما تو زمون بچگیمون تلویزیون رو به زور داشتیم تا چه برسه به کامپیوتر و اینترنت و وبلاگ...ولی همه بچه ها تو هر دوره و زمونه ای که باشن یه چیزیشون مشترکه و اون روح لطیف و پاک و قلبی پر از محبت وصفای واقعیه که با گذشت سن ، اونها هم میگذرن و به دست فراموشی سپرده میشن...
با خوندن وبلاگ امیر حسین دوباره بر میگردی به همون حال و هوای بچگی ...
یه سری بهش بزنین، بیراه نمیگم...
اینو از سایت رابین هود کش رفتم...
دوساعت فقط نگاهش میکردم...قشنگ...خوش رنگ...و هنری...
نظر شما چیه؟

تو پست بعدی عکسهای دیگه ای هم از این سایت هست
من خودم تو این مسیر هیچ کارم و بی تجربه، شما میتونید برای گرفتن سوالاتتون به بچه های با تجربه مراجعه کنید که پیدا کردن اونها هم کار سختی نیست...آدرس اونها هست...
تازه هم با خبر شدم که مدرسه دوچرخه سواری استقامت دوره های آموزشی از آماتوری تا حرفه ای رو برگزار میکنه به علاوه سایر اطلاعات و راهنمایی ها رو می تونی از اونها بگیری ...این هم به روز ترین خبر من...
موفق باشی
بعد از مدتها رفتم و سری به بلاگ خانم جمشیدی زدم.سوای خبرهای زیست محیطی که تو بلاگش بود و نقطه نظرات و انتقادهاش،در کل دلم گرفت و حسابی بهمم ریخت.
نمی خواهم زحمتهای این دوستان رو زیر سوال ببرم ، این اقدامات در حد خودشون لازم و مفید هستن اما از اونجایی که من کلا" با موج منفی مخالفم و دوست ندارم برم تو اون حال و هوا ...اینجور سایتها رو دوست ندارم چون فکر میکنم این گونه بیان کردن مشکلات پیش اومده تنها راه نیست...ما قبل از هرچیزی باید به مردممون یاد بدیم که این محیط زیست چیه و چه تاثیری روی زندگی ما و آیندگانمون داره تا اینجور خبرهای ناراحت کننده ،عکس العمل پایداری به دنبال داشته باشه...مردم فقط از روی ترحم و اونهم فقط در محدوده زمانی انتشار خبرکمی دل نسوزونن و پیگیر اقدامات بلند مدت باشن تا بشه به نتیجه دلخواه رسید...ما ایرونی ها آدمهای شاد و مثبتی نیستیم (منظورم این اواخره)دل و دماغ هیچ کاری رو نداریم اونهم بخاطر شرایط سخت زندگیه که برامون ایجاد شده.(تا راحتی خیالی برای عده معدودی باشه)حالا ما هم بیایم و هی از این جور خبرهای ناراحت کننده بذاریم اونهم بدون هیچ بستر سازی و پشتوانه عملی ،خوب آدمو داغون میکنه .
اغلب بازدید کننده های این قبیل سایتها هم کسانی هستند که به نوعی با محیط زیست در ارتباطندو کما بیش از اوضاع و احوال کشور با خبرند و شامل افرادی مثل من میشه که دستشون از همه جا کوتاهه و اونایی هم کاری از دستشون بر میاد که توی این فاز ها نیستن...و عملا" ما کارایی لازم رو نداریم چون اصلا"اعتباری نداریم و اگه بخواهیم تو هر زمینه اعتراض و مخالفتی بکنیم معلوم نیست چی پیش میاد...تا حالا کدوم اعتراض به نتیجه رسیده مگر اینکه نفعی براشون داشته باشه ...نمی دونم ...تا کی میشه این اقدامات محدود رو ادامه داد...آیا این تنها راهه؟با این وضعیت کی به نتیجه میرسیم؟اصلا"نتیجه ای خواهد داشت؟با این اوصاف چشم من آب نمی خوره... باید کاری اساسی و بنیادی باشه...ولی چه کاری؟؟؟
این خبرها باید روی مسئولان اثری داشته باشه که نداره و من نوعی هی باید خون دل بخورم و افسوس...که چرا از دستم کاری بر نمی یاد...و تا کی این بی برنامه گی های اداره به اصطلاح حفاظت از محیط زیست ادامه خواهد داشت؟
نمی دونم حتی چه آرزویی باید کرد!؟
شاید هفته دیگه...